شرمنده من این روزا خیلی کم کار شدم.
نه درست و حسابی بهتون سر میزنم نه مثل بچه ی خوب پست میزنم.![]()
جبران میشه در اولین فرصت.راستی فرصت اینجوری نوشته میشه دیگه نه؟؟![]()
نمیدونم من خیلی املام ضعیفه.
این روزا مامانم بد جوری افتاده به جون خونه.داره همه چی رو عوض میکنه.![]()
پرده ها ، کابینتا ، رنگ در و دیوار ،حتی ظرف و ظروف. نمیدونم چش شده.
انگار همه چی دلشو زده. درکش میکنم.البته نکته ی قابل توجه اینه که کلا"
مامانم اینجوریه زود همه چی دلشو میزنه.من اصلا" به اون نرفتم.از هیچ نظر.![]()
کاملا" مثل خانواده ی بابام شدم ژن جه کارا که نمیکنه.
حالا جالبیش به اینه که ما با کل خانواده ی پدری قهریم. ای ول. ![]()
تقصیر کیه؟؟؟ خوب هردو.هم ما هم اونا.مثل خودم بد اخلاقن.بی خیال.
به هر روی به علت خانه تکانی وسط سال مامان خانم الان خونه ی ما کاملا"
به هم ریخته اس و فقط روی مبل ها صندلیا میشه نشست.![]()
توی اتاق پذیرایی جایی برای دراز کردن پا وجود نداره.![]()
منم که پام داقونه.عجب اوضاعیه!!!![]()
راحیل جان صبور باش.
به این میگن خود دل داری..![]()
در شرایط بحرانی میشه از این روش استفاده کرد.![]()





